۱- زنده نگه داشتن یاد شهداء با سرکشی به خانواده های آنها و برگزاری دعای توسل در منازل این عزیزان

۲- زنده نگه داشتن ایام الله و وفییات و شهادات و اعیاد و روزهای تولد ائمه علیه السلام با برگزری مراسم

۳- برگزاری کلاسهای اعتقادی جهت سه گروه سنی الف خردسالان ب۰ جوانان ج بزرگسلان

۴- نشر احکام نورانی اسلام و تشیع در سطح شهر قروه از طرق مختلف

۵- برگزاری کلاسهای اعتقادی و تفریحی جهت کروه سنی قیده شده در بند ۳

۶- ارتباط موثر با علما ودعوت از آنان جهت حضور در هیئت

۷- بکارگیری نخبگان فرهنگی و سیاسی سطح شهر و کشور

۸- برگزاری جلسات سیاسی و فرهنگی جهت ارتقا بینش سیاسی اعضاء هیئت

۹- این هیئت با نظر کلیه افراد عضو هیئت اداره می شود و نظر هیچکس بر جمع ارجحیت ندارد

۱۰- حضور همه افراد با آرا مختلف در هیئت بلامانع است بشرط آنکه نظرات و آرا برخلاف قانون و اسلام و اصل مترقی ولایت فقیه نباشد.

۱۱- منابع مالی هیئت از طریق کمکهای مردمی و دولتی به هیئت وارد شده و در دفتر مربوطه توسط مسئول مالی هیئت به ثبت می رسد

۱۲- جهت پیشبرد اهداف هیئت تعدادی از افراد داوطلب بعنوان هیئت امناء برگزیده می شوند تا بمکدت یک سال شمسی برنامه های هیئت را مدیریت نمایند بشرط هماهنگی با اعضاء و نداشتن هرگونه انحصار  فکری و بدور از تعصبات قومی وزبانی

۱۳- تقویم فرهنگی هیئت در انتهای هر سال  ( ابتداء اسفند تا انتهای اسفند)توسط مدیریت های تخصصی هیئت به مجمع عمومی داده شده تا در باره آن تصمیم گیری شود

۱۴- هیئت از طریق مدیریتهای تخصصی اداره می شود تا هر مدیریت بتواند بدونه تداخل در امور سایر مدیریتها برنامه خودرا اجرا نماید.

۱۵- مدیریتهای تخصصی هیئت ۱- مدیریت فرهنگی ۲- مدیریت مالی ۳ - مدیریت پشتیبانی  ۴- مدیریت طرح وبرنامه ۵- مدیریت نظارت  

ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 7:48  توسط اعضاء هیئت  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 0:0  توسط اعضاء هیئت  | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 20:8  توسط اعضاء هیئت  | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 7:47  توسط اعضاء هیئت  | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 7:46  توسط اعضاء هیئت  | 
قاسمیه قروه در سال ۱۳۵۵ توسط حاج آقا مبارکی در کوچه مقابل مسجد جامع قروه با همت افارد دیگر ساخته شد و نام ان را قاسمیه گذاشتن بنام حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام که در کربلا و در رزو عاشور به شهادت می رسد
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 7:43  توسط اعضاء هیئت  | 
از آنجا که هیئت امنا خود را خادم اهل بیت و اعضای هیئت می دانند تمام قدرت خود را می بایست جهت پیشبرد اهداف هیئت بکار ببرند و بر اصول ریر پایبند باشند.

۱- خود را وقف هیئت نماید و تمام تلاش خود را جهت اعتلای هیئت بنماید

۲- ماهناهه مبلغی بعنوان کمک مالی در هیئت واریز نماید تا صرف مخارج هیئت شود

۳- با منابع مالی سطح شهر در ارتباط باشد  و بتواند از آنها جهت پیشبرد هیئت کمک مالی دریافت نماید

۴- بدنیال افراد با استعداد و با انگیزه  جهت رشد و تعالی هیئت باشند

۵- در جلسات هیئت شرکت نموده و پس از جمع آوری نظرات جمع بهترین آنها را اجرا نماید

۶- مانع از حضور افراد مختلف در هیئت نباشدو هر کس توانایی کار هیئتی را داشت باید در هیئت حضور داشته باشد.

۷- از انحصار پرهیز نموده و و دچار باند زدگی نشود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 7:42  توسط اعضاء هیئت  | 

سال ۱۳۶۸ جنگ تمام شده بود و همه رزمندگان به خانه های خود بازگشته بودند و شهر حال وهوای خاص خود را داشت و برای بجه های رزمنده غریب.

هیئت های قروه که آنروز مثل امروز تعداشان زیاد نبود نیز بصورت سنتی و به نوعی بود که نمی توانستی عقده دل خود را با گریه یا اشک باز کنی مراسم خود را برگزار می کردند جوانان نیز نمی توانستن خوب استفاده کنند.

سالها بود که تعدای از افراد مانند حاج آقا اسماعیل قنبری و تنی چند از جوانان در صدد راه اندازی هیئت جدیدی بودند تا بتواند این خلع را پر کنند چندین جلسه برقرار شد ولی در عمل موفق نشدند .

مجبور بودیم برای استفاده بیشتر خود را به همدان برسانیم و از مراسم هیئت حضرت زهرا (س) کولانج که هیئت رزمندگان همدان بود استفاده کنیم .

چندین بار رفتیم و آمدیم گویا خدا مامورمان کرده بود که از کار آنها الگو برداری کنیم و در شهر قروه آنرا اجرا نمائیم.

رفتن وآمدن برایمان سخت بود و ما را وادار کرد تا فکری بکنیم که هم خودمان استفاده کنیم و هم دیگر جوانان نیز استفاده نمایند.

روزی در خانه برادر رضا عسگری نشسته بودیم که مسئله طرح شد و قرار شد شروع کنیم .

چون هدفمان زنده نگه داشتن یاد شهداء وپاسداری از آرمانهای شهداء و سرکشی به خانواده شهداء بود گفتیم نام هیئت راه شهیدان باشد غافل از اینک این اسم برای ما درد سرهای زیادی درست خواهد کرد

زیرا گویا مسئولین آنزمان شهر از این اسم  سابقه خوبی نداشتن و فکر می کردند که ما از هیئت راه شهیدان همدان خط می گیریم در حالیکه ما اصلا آنها را نمی شناختیم تا بخواهیم از آنها خط بگیریم.

 و تا امروز هم نفهمیدیم مشکل آنه چه بود اصلا مشک داشتن یا نه.

جوان بودیم و قدرت زیادی در خود احساس می کردیم و تصمیم گرفتیم محکم بایستیم و کار را پیش ببریم  ناگفته نماند که از مشورت با بزرگان شهر مانند امام جمعه وقت کوتاهی نم کردیم و ایشان راهنما ما بودند .

شهر کوچک بود و بعضی از افراد بخاطر فکر کوتاه خود شروع به مخالفت با ما را کردند و بسرعت دامنه مخالفت در شهر با هیئت بال گرفت و اداره اطلاعات نیز حساس شد تعدای از اعضای هیئت پاسدار بودند مانند برادر صادق محمدیان  که آنها نیز از طرف سپاه برای حضورشان ممانعت بعمل آمد و دلیلشان حرف و حدیث های پخ شده در سطح شهر بود .

اما عشق و علاقه ای که در هیئت بوجود آمده بود هر روزمارا به هم نزدیک تر  می کرد .

فعالیتهای  هیئت از دعای توسل شبهای چهارشنبه در منزل شهداء آغاز شد و راستی که چه لذتی داشت همه می آمدند هر کجا بودیم خودمان را به قروه می رساندیم تا از دعای توسل استفاده کنیم  یادم می آید در آنزمان همه مداحای می کردند و همه تمرین داشتند ونوبتی می خوانند و کسی هم کار نداشت چه کسی می خواند واسش بخودش بود و لذت می برد بهترین فضای معنوی در شهر قروه ایجاد شده بود و جوانان همه با آ همه اخلاص در مراسم هیئت شرکت می کردند فرزندان شهیدا چون اصغر خداودی و حمید و مجید علیشاهی  و تعداد دیگری نیز از حاضرین بودند .

قرار شد هیئت محل حضور رزمندگان شهر باشد و بار فرهنگی رزمندگان اسلام را بالا ببرد

 برای همین منظور قرار شد که با علمای شهر در آنزمان حاج آقا قدرتی امام جمعه شهر ارتباط مستقیم داشتیم تا مانع انحراف هیئت شویم چون خواسته یا ناخواسته ما شده بودیم علمدار هیئت حال به هر دلیلی که بود  ما نمی دانستیم.

هیئت بسرعت رشد کرد بطوریکه دیگر در خانه هایئکه مراسم برگزار می کردیم جا نبود البته تبلیغات منفی هم عده ای را دور کرده بود.

دیگر زمان پیشرفت هیئت فرا رسیده بود و بحث مسئولیت هیئت و بقول معروف هیئت امنایی مطرح نبود بهتر است در اینجا به یک نکته اشاره کنم .

وقتی کلید شروع هیئت در قروه زده شد همه افراد حاضر دنبال اعتلای هیئت راه شهیدان بودند و وضعیت موجود در هیات مذهبی سطح شهر موجب ایجاد هیئت شده بود زیرا شرایط در آنزمان بگونه ای بود که هیئات اصلی شهر که مسجد و مهدیه بودند بدلیل مختلف با هم سر شاخ بودند و دائم در حال کش وقوس بودند واین حالت برای ما که جوان بودیم خوشایند نبود .

دلیل دوم که از همه مهمتر بود حس انحصای بود که در هیئات مذهبی سطح شهر بوجود آمده بود عده ای هیئت امنا بودند وخود را وکیل اهل بیت می دانستند رای رای خودشان بود و هر چه دیگران می گفتند ترتیب اثر داده نمی شد نیروهای جوان با همه شور وشعف خود پس زده می شدند و من شاهد برخورد بسیار بد هیئت امنا و خادمی بعضی مساجد با نوجوانان و جوانان بودم .

هیئت راه شهیدان زمانی که افتتاح شد محلی برای ابراز عقیده جوانان با شور شهر شد چون الگوی خود را از هیئات بزرگی چون هیئت حاج منصور ارضی و رزمندگان همدان می گرفت طبیعتا همه سلایق را در خود جمع کرد و همه خود را خادم هیئت می دانستند و کسی خود را وکیل اهل بیت برا برخورد با مردم نمی دانست این روحیه هر روز تعداد افراد هیئت را زیاد می کرد.

هیئت مشغول بود و حرف وحدیثهای هیئت بیشتر می شد تا جائیکه کار را بر ما سخت کردند اما جوانان هیئت هرگز کوتاه نیامدند ما می دانستیم در سایه مقاومت آنهم برای خدا و با مشورت عالم شهر حتما موفق خواهیم شد

یک از اشکلات بر ما این بود که چرا هیئت ثبت نشده است و باید از فرمانداری مجوز داشته باشد فتیم چشم به فرمانداری رفتیم و گفتند یک اسامی اعضای هیئت امناء  و اساسنامه هیئت را بدهید تا تصویب کنیم کفتیم چشم .

با اعضای هیئت مشورت کردیم و قرار شد اسامی چند نفر از اعضای  هیئت را برای این کار بدهیم آنهم بصورت صوری زیرا ما معتد بودیم هر کس پا به هیئت  گذشت در آینده آن دخیل است و هیئت بقول معروف آقا بالا سر نمی خواهد و این تفکر برای همه احساس مسئولیت ایجاد کرده بود و هیچ کس خود را غریبه نمی دانست.

خلاصه اسامی چند نفر از کسانی که تقریبا بیشتر خدمت می کردند وسن وسالشان هم می خورد و شرایط آنها نیز وجود داشت مانند رزمندگی خانواده شهید جانبازی و آزادگی  را به فرمانداری دادیم اسامی این افراد برای ثبت در تاریخ تا آنجا که به ذهنمان می آید اینچنی بود

۱- رضا عسگری جانباز۲-صادق محمدیان پاسدار جانباز ( این بزرگوار فرمانده اکثر رزمندگان جوان قروه بود و برای آنها قابل احترام )۳- برادر بشارت خانواه شهید۴- فرشا د مالکی خانواده شهید ورزمنده۵- اصغر خداوردی فرزند شهید - ۶- حمیدرضا فرهادی پاسدار و بقیه در ذهنم نیست .

لیست صوری آماده شد وقتی بین اعضای هیئت مطرح شد عده ای دل نگران شدند و ما نیز خودمان نگران بودیم زیرا ما هرچه در سطح شهر قروه خورده بودیم از این اعضای انحصاری  هیئت امنای هیئات بود که بجا اینکه خود را خادم هیئت  بدانند خود را صاحب هیئت می دانستن و در بالا نیز بیان شد یکی از دلایل جدای هیئت از مسجد و مهدیه همین بود . مسئله را برای کسانیکه نگران آینده هیئت بودند روشن کردیم و به آنها قول دادیم که هیئت راه شهیدان هیئت امنا بازی نخواهد شد صرفا برای جلوگیری از پاشیده شدن هیئت و بخاطر شایعات  این کار انجام شده است و قصد دیگری نیست.

 اسانامه نوشته شد و به فرمانداری دادیم جلسه اول با فرماندار وقت که یادم نیست را با رضا عسگری رفتیم و ا آنقدر بد برخورد کرد که از رفتن خودمان پشیمان شدیم نه حرمت هیئت را نگه داشت نه حرمت جانبازی با احترام ما را بیرون کرد و ما دست از پا دارزتر بر گشتیم .

بازهم حاج آقا قدرتی امام جمعه بدامان رسید و ما را آرام کرد  و گفت استقامت کنید اگر کار برای خدا باشد شما به نتیجه کار نداشته باشیدگویا داشتن تمام سرمایه عمرمان را از ما می گرفتن تا می خواستیم با حضور در هیئت لذت ببریم که حاشیه ما را مشغول  خودش می کرد .

 نامه تندی به استاندار کردستان نوشتیم و از او کمک خواستیم اما جوابی نیامد شهر کوچک بود و هنوز عده ای خود را صاحب همه چیز شهر می دانستن و

روزی استاندار کردستان به قروه آمد و من و رضا عسگری جلوی اورا گرفتیم گفتیم بگویید چکار کنیم یا باید ادامه بدهیم یا باید تعطیل کدام فرماندار  و سایر مسئولین شهر نیز بودند استاندار گفت هیئت مذهبی است یا سیاسی گفتیم مذهبی گفت اشکال ندارد ادامه بدهید و نیازی به مجوز نداریم ما نیز ادامه داد یم .

هیئت جا ی ثابت نداشت و هر مراسم در خانه یک نفر با اولیت خاونواده شهداء برگزار می شد یادم  می آید  چند بار به قاسمیه رفتم و آنجا را دیدم جای خوبی بود واز مهمتر اینکه مراسم خاصی در آنجا برگذار نمی شد جزء ایام محرم و دهه اول آن و قاسمیه محل اسقرار یکی از پایگاههای سپاه بود که تعدادی میز و صندلی و کمد در آن قرار داده بودند سربازی در آنجا بود بنام آقای عباسی  به او گفتم می خواهیم هیئت راه شهیدان در اینجا برنامه داشته باشد گفت به مسئولین می گویم چند روز بعد که به او گفتم گفت گفته اند که اشکالی نمدار بیایند .

 یکهفته مانده بود  به شب تولد امام رضا علیه السلام دعای توسل در منزل شهید خداوردی برقرار بود در آنجا برای اولین بار بحث حضور در قاسمیه را مطرح کردم و گفتم مراسم هیئت در قاسمیه برگذار می شود.

فردای آنروز رضا عسگری به من رسید و گفت رفت به قاسمیه ریسک بزرگی است و ما نمی توانیم آنجا را اداره کنیم و هیئت از هم می پاشد دلایل خودم را گفتم و ایشان قانع شد اما آن تفکر که قبلا بیان شد مسئله را پیچیده می کرد خلاصه به قاسمیه رفتیم نه بلند گی درست و نه امکانان خوبی اما مکان خوبی برای هیئت داشت ومی توانست بچه های هیئت را پوشش دهد خدا بخاطر اخلاص جوانا و گریه وزاری آنها برای ارباب بی کفن کار خودش را کرده بود کشتی راه شهیدان همچنان در حال حرکت بود  و هر موفقیتر بیشتری کسب می کرد دیگر یکی از قطبهای فرهنگی شهر شده بود و همه مراسمات را برنامه داشت و دعای توسل در خانه ها برگزار می شد و شور خاصی  در سطح شهر ایجاد می کرد

خرید اکو داستان خودش و داشت

قرار شد برای هیئت اکو بخریم تا راحت باشیم مردم از صدای خوب استفاده کنند هرکس هرچی داشت وسط کذاشت و من رفتم تهران اول اکو چنک که قیمتش خیلی زیاد بود رفتم جمهوری و یک شرکت اکو داشت گفت حدود ۱۵۰ هزار تومان پول می خاد دادم و اکو و رو با پایه و میکوفون خریدم راه افتادم قروه ساعت ۴ صبح رسیدم سه راهی قروه هیچ ماشینی نبود و اگر بود من پول نداشتم یکی از بچه های هیئت که از اونجا رد می شد منو دید و گفت می رم مااشین می آرم رفت وماشین آورد و اگو ها رب بردیم خانه آنها فردا که حساب کتاب می کردیم دیدم حدود مبلغ ۳۰ یا ۴۰ هزار تومان ما پول کم داشتمیب اما رسیده و معلوم نبود کی داده ما هم یقین مردیم صاحب هیئت ابا عبدالله الحسین علیه السلام  مدد کرد خئشحال شدیم  و دست امام حسین علیه السلام رو یک بار دیگر روی سر خودما دیدیم.

مداحان هیئت بچه های خود هیئت بودند و هر کسی که می توانست بخواند میکروفون رو بهش می داند بطوریکه در مدت خیلی کمی تعداد مداحان هیئت به ۸ نفر رسید و هر کس هر بار که که می آمد حتما مطلب داشت آنروزها مثل امروز کتاب مداحی زیادی نبود و هر کس باید نوار گوش می داد و آنرا پیاده می کرد و در هیئت می خواند گاهی کسی کمب بد می خواند و صدای بقیه در می آمد و گاهی نیز خوب می شد که بقول معروف گل می کرد و بچه ها کیف می کردند

سال ۶۸ تاسیس هیئت و مبارزه با کسانی بود مه می خواستند مانع تشکیل هیئت بشوند سال ۱۳۶۹ سال تثبیت هیئت بود و ما در قاسمیه مستقر شدیم

داستان قاسمیه رفتن هیئت هم جالب بود بخوانید

سال ۱۳۶۹ قرار شد به قاسمیه بریم قاسیمه در دست پایگاه سپاه بود و تعدادی میز و کمد در آنجا بود و یک نفر سرباز هم در آنجا بود با سرباز هماهنگ کردیم و قرار شد مراسمی در قاسمیه بگیریم ابتدا تعدای مخلف اینکار بودند اما آنها را توجیه کردم و گفتم اتحان می کنیم اگر نشد ضرر که نکردیم.

چند جلسه برگزار شد خوب جواب می داد مرکزیت داشت و همه به راحتی می توانستند به هیئت دسترسی داشته باشند.

تعداد جلسات که زیاد شد هیئت امناء قاسمیه کمی حساس شدند و ترسیدن که ما قاسمسه را بگیریم و از دست آنه خارج کنیم البته ما چندین بار آنها را دعوت کردیم و در کنار بچه ها نشستند ولی چون همه جوان بودند و چراغها خاموش می شدو همه آزاد بودند آنها نپسندیدن و همین موضع آنها را نگران کرد .

خدا رحمت کند حاح آقا مبارکی را از بانیان قاسمیه درب را قفل می کرد و ما آوراه کچه ها خدمتشان که می رفتیم با کلی التماس کلید را می گرفتیم و دوباره مراسم شروع می شد.

ما جوان بودیم وبی تجربه آنها برای خود هیئت قاسیمه را داشتن و کلی سرمایه گذاری کرده بودند و ساختمان قاسمیه را بنا نهاده بودند و ما آ«ده بودیم با هیئت راه شهیدان و اصلا به هیئت آنها توجه نمی کردیم و فکر می کردیم کارمان درست است.

انحراف ما از اینجا شروع شد و جا انداختن هیئت و نام راه شهیدان شد اصل برنامه ما

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 7:39  توسط اعضاء هیئت  |